ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﺁﺟﻲ ﻧﺮﮔﺲ
هستی جونم سلام.دختر مهربون و دوست داشتنی من آجی نرگس دختر عمه صدیقه کوچیک ترین دوست و همبازی هستی گلیه.البته توی دزفول.اینقدر دوستش داری که اگه روزی صد بار هم ببینیش بازم خسته نمیشی.هروقت جایی میریم که نرگس هم اونجاست دیگه شما کاری با مامان نداری و فقط آجی نرگس رو میشناسی.اینقدر هم قشنگ اسمش رو صدا میکنی که من قند تو دلم آب میشه.جووووون دلمی مامان. عمه اینا قرار بود واسه درمان عموعلیرضا برن تهران و ما هم رفتیم خونشون اندیمشک تا بچه ها تنها نباشند.توی این 3 روزی که اونجا بودیم حسابی با نرگس بازی کردی.صبح که از خواب بیدار میشدی و نرگس رفته بود مدرسه اینقدر بداخلاقی میکردی تا نرگس از مدرسه بیادوهمش توی خونه را میرفتی و با ناراحتی میگفتی...
نویسنده :
مامان هستی
23:21









