هستی جونمهستی جونم، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

هستی نفس مامان و بابا

ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﺁﺟﻲ ﻧﺮﮔﺲ

هستی جونم سلام.دختر مهربون و دوست داشتنی من آجی نرگس دختر عمه صدیقه کوچیک ترین دوست و همبازی هستی گلیه.البته توی دزفول.اینقدر دوستش داری که اگه روزی صد بار هم ببینیش بازم خسته نمیشی.هروقت جایی میریم که نرگس هم اونجاست دیگه شما کاری با مامان نداری و فقط آجی نرگس رو میشناسی.اینقدر هم قشنگ اسمش رو صدا میکنی که من قند تو دلم آب میشه.جووووون دلمی مامان. عمه اینا قرار بود واسه درمان عموعلیرضا برن تهران و ما هم رفتیم خونشون اندیمشک تا بچه ها تنها نباشند.توی این 3 روزی که اونجا بودیم حسابی با نرگس بازی کردی.صبح که از خواب بیدار میشدی و نرگس رفته بود مدرسه اینقدر بداخلاقی میکردی تا نرگس از مدرسه بیادوهمش توی خونه را میرفتی و با ناراحتی میگفتی...
25 فروردين 1394

ﺳﺎﻝ ﻧﻮ ﻣﺒﺎﺭﻙ ﻧﻔﺲ ﻣﺎﻣﺎﻥ

سااااااااااااااال نوووووووووووووووو مباررررررررررررککککککک مهربون دوست داشتنی من عیدت مبارک.این سومین سفره هفت سینیه که تو کنارمون هستی عزیزدلم. و چقدر کنارتو بودن قشنگ و لذت بخشه.عزیزتر ازجونم امیدوارم سال خوبی داشته باشی و همیشه خوشحال باشی جیگرطلای مامان امسال قصد خونه تکونی نداشتم چون فکر میکردم بخوایم جابه جا بشیم اما جور نشد و واسه همین توی هفته آخر اسفند شروع کردم به تمییز کردن خونه .خیلی خسته کننده بود اما خدا رو شکر تموم شد.سال تحویل ساعت 2 شب بود و هستی خانم تا دقیقه آخر با مامان همراهی کرد و لحظه تحویل سال کنار من و بابایی سر سفره نشستی و شروع کردی به کاکائو خوردنواینم از عکس های امسال     ...
25 فروردين 1394

ﻭﻟﻴﻤﻪ ﻋﻤﻪ ﺟﻮﻥ

سلام هستی جونم.خوبی قربونت برم سال گذشته عمه کبری و شوهرش به مکه مشرف شدن و اوایل محرم بود که برگشتن و واسه مراسم ولیمه شون همه رو دعوت کرده بودند بروجرد.اولش خیلی دو دل بودیم که بریم یا نه چون می ترسیدیم به خاطر سرمای هوای بروجرد سرما بخوری.اما بالاخره هرطوری بود رفتیم.دو روز اونجا موندیم و توی مراسم هم شرکت کردیم و برگشتیم. اینم چندتا عکس از توی سالن     اینجا همراه آجی نرگس و باباجون رفتیم ونایی       سفر کوتاه و خوبی بود.اما دو روز بعد از برگشتن شما حالت بد شد و حسابی حالمون رو گرفت. ...
25 فروردين 1394

ﺳﺎﻟﮕﺮﺩ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﺎﻣﺎﻥ و ﺑﺎﺑﺎ

خوشگل خانمم سلام.23 مهرماه سالگرد ازدواج من و باباجون بود.واسه همین یه جشن کوچولوی سه نفره گرفتیم. 5 سال گذشت... چقدر خوشحالیم که یه فرشته کوچولو و دوست داشتنی توی 2 سال از این 5 سال با ما همراه بوده و زندگی رو برامون شیرین تر و قشنگ تر کرده.همسر عزیزم دوستت دارم   اینم خوشمزه ها دستپخت مامانی هستی خانم مشغول ناخنک زدن به خوشمزه ها...       ...
25 فروردين 1394

ﺗﻮﻟﺪ ﺩﻭﺳﺎﻟﮕﻲ

سلام قشنگ ترینم بالاخره  هستی جونم دو ساله شد تولدت مبارک عزیزدلم.خدای مهربونم نمی دونم چطوری شکر کنم این نعمت بزرگی رو که به ما بخشیدی.خدا جون به اندازه ی هر باری که نفسم میکشیم ازت ممنونیم. هستی عزیزم با تمام وجود من و بابایی دوستت داریم و هر لحظه از لحظه ی قبل بیشتر عاشقت میشیم. امسال دلم میخواست یه تولد مفصل واست بگیرم و همه رو دعوت کنم اما به خاطر کوچیکی خونمون و اینکه همه نمی تونستن با هم حضور داشته باشند،تصمیم گرفتیم خونه مامان بزرگ اینا تولدت رو بگیریم.تا ایشالا سال آینده تو خونه ی بزرگتر و موقعیت بهتر واست جبران کنم عزیزم. 3 بهمن که روز 5شنبه میشد همه رو دعوت کردیم خونه مامان بزرگ اینا و واست یه جشن تولد با تم...
25 فروردين 1394

ﻣﺤﺮﻡ و ﺻﻔﺮ

سلام عزیزدلم امسال دومین سالیه که هستی خانم محرم و صفر رو تجربه میکنه. اما امسال به دلیل اینکه دختر قشنگم مریض شده بود ما جایی نرفتیم و روز تاسوعا و عاشورا توی خونه موندیم.حتی صبح روز تاسوعا هم که عمه جون مراسم داشت به خاطر تب شدیدی که داشتی موندیم خونه.قربونت برم که چقدر بی حال و مریض بودی.با این حال وقتی تلویزیون رو روشن میکردم تا سینه زنی میدیدی شروع میکردی به سینه زدن..اینم چند تا عکس از مراسمی که رفتیم. روضه خونه عمه ی بابا جون.قربونت برم اینجا کنار سفره حضرت رقیه نشسته بودی و دستات رو برده بودی بالا.زن عمو اکرم هم شکار لحظه ها کرد و این عکس رو ازت گرفت   نمایشگاه کاروان اسرای حسینی نزدیک خونمون بود و یه...
25 فروردين 1394

ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻳﻪ ﺭﻛﻮﺭﺩ ﺑﻲ ﺳﺎﺑﻘﻪ اﻭﻣﺪﻳﻢ

سلام نفسم نازنین دخترم عزیزکم به اندازه ی تک تک روزهایی که دیر اومدم ازت معذرت میخوام دختر قشنگم. ببخشید مامانی رو که اینقدر فاصله افتاده بین پست هات و ثبت لحظه های قشنگ با تو بودن به تأخیر افتاده دختر مهربونم.نمیخوام دلیل تراشی کنم اما ماشالا اینقدر این مدت شیطون بلا شدی که اجازه ی کارهای دیگه ای به مامان نمی دی.هرچند کمی هم خودم تنبلی کردم اما واقعا خیلی فرصت و موقعیت نشستن پای وبلاگت واسم پیش نیومد. بگذریم خوشمل خانم ئرعوض حالا با کلی خاطره و پست و عکس جدید اومدم.قول میدم تا جایی که یادم مونده واست بذارم مهربون دوست داشتنی من   اینجا در راه برگشتن از اهواز هستیم.به نظرم خیلی جالب بود که درحال خواب هم حاضر نشدی شیرت...
25 فروردين 1394